X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1387
ما مردیم
می دونی این حرفا رنگشون سیاهه اینجوری باید خوند : از شب مرگ گفتن ، داستان کوتاه مرگ ما در جشن مرداب ها یه سقوط ساده و تمیز مرگمو میگم . یه لحظه بود رفتمو اصلا نفهمیدم کی برگشتم ، فقط یادمه تو دستشویی داشتم تگری ( استفراغ میکردم ) می زدم می دونی مثله یه کلیپه که تیکه تیکه عکساشو از جلوی چشات رد می شه مرگمو میگم شاید تا اینجاش زیاد بد نباشه ولی بعدش آره بعدش حداقل برای من یه فاجعه بود نه حتما خیلی بیشتر از اینا بود می دونی برادر مرده داغ مرگ برادر رو می فهمه تو روز هزار بار از مرگ هزاران نفر تو هر جای دنیا میگن ولی وقتی یکیش قراره جلوی چشمای خودت باشه اونم تازه یکی از بهترین دوستات باشه اونقدرام راحت نیست اونم تازه بعده برگشتن خودت از جایی که نمی دونی کجا بود یدفعه یه صدا می شنوی یه جیغ بلند (( جون مادرت پاشو )) اون گردنش کج شده بود نبض نداشت و یه کناری افتاده بود کاش برنمی گشتم که اینا رو ببینم تازه بعدش این توییی که باعثه حبس شدن اون توی ماشین میشی تا آخرین امید هم حتی توی ذهنت جرات بروز پیدا نکنه حالا وقته معجزاس اونم نه یکی هوارتا پشت سر هم آره اون برگشته منم برگشتم ولی اون شب هنوز نرفته درد رنجش هم نرفته.......