X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1387
MaMa Forgive Me
دیشب با هم بودیم میگفتیم ، می خندیم بعدشم خوابیدیم آره خسته بودیم گرفتیم خوابیدیم ، اما صبح که بیدار شدم دیگه یادم نبود کی کجا اصلا چه جوری خوابیدیم صبح من هزار کیلومتر دورتر بودم بعد که از بچه ها پرسیدم بهم گفتن دیشب مست بودیم خوردیم و خوردیم بعدشم راه افتادیم تا هزار کیلومتر دورتر بشیم صبح من توی یه باغ بودم فقط یه تصویر مبهم از پیاده شدن از ماشین شایدم یه چیز دیگه تو ذهنم دارم با چند تا سایه تیره و مبهم از شب قبل در هر صورت من الان توی یه باغم با ادمهایی که تا حالا ندیدمشون اما نمیدونم چرا هیچ حالت غریبی تو وجودم احساس نمی کنم اصلا چرا این آدما پول سیگار منو حساب می کنند چرا وقتی یه سیگار واسه خودم و یه کی ام برای رفیقم روشن کردم مامانش اومد، اون سی سالش ولی هنوزم جلوی مامانش سیگار نمی کشه منم زود سیگاری که رو لبم بود رو ورداشتم و توی جیبم گذاشتم و سیگار اونو خواستم بگیرم ولی اون سیگارش رو غلاف کرد و سر فیلترشو کرد تو جیبش طوری که فقط نوک سیگار که بیرون بود دیده میشد اون پشتش به مامانش بود مامانش بود مامانش به سمت ما اومد منم برای اینکه سیگارو نبینه با دست خاموشش کردم ولی دستم اصلا نسوخت بعد رفتن اون وقتی سیگار خودم روشن کردم مامان خودم اومد ولی این دفعه اون سیگارو رو لبم دید اصلا مامان من اونجا چیکار می کنه اون که باید هزار کیلومتر دورتر باشه ولی اون دیده بود شاید واسه همین بود که وقتی بسته سیگارو باز کردم اولین سیگاری رو که در آوردم شکسته بود خیلی ناراحت بودم به خودم گفتم تا یه هفته خونه نرم ولی فایده نداشت